قالب وبلاگ قالب وبلاگ

* فــارســی نـــه ، پــــارســــی *
 
خلیج فارس نه ، خلیج پارس
free counters
ملت های خوشبخت تاریخ ندارند

 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1392/12/15 توسط * ALI *

8سالگی:
نازنین:قول میدی تا آخر عمر با هم باشیم؟با هم بزرگ بشیم یا هم بمیریم؟
محمد:آره قول میدم تو هم قول میدی؟
نازنین: آره قول میدم

10سالگی:
محمد:این شاخه گل رز برای تو گرفتم
نازنین:ممنون خیلی قشنگه از این به بعد قول بده هر دفعه که اودی برام گل بیاری
محمد:قول میدمتو چی تو هم قول میدی برام گل بیاری؟
نازنین:آره منم هردفعه که اومدم برات گل نرگس میارم
محمد:قول میدی ؟
نازنین:آره قول میدم

15 سالگی:
محمد:نازنین ما داریم اسباب کشی میکنیم داریم میریم اون سمت شهر از این به بعد فقط روزای زوج میتونم بیام
نازنین:نمیتونی هر روز بیایی؟
محمد: نه برام سخته این همه راه هر روز بخوام بیام
نازنین:باشه پس قول میدی روزای زوج حتما بیایی؟
محمد:باشه قول میدم

19سالگی:
محمد خیلی دوست دارم حرف دلم بهت بگم  حرف اصلی دلم
نازنین :چراتاحالا نگفتی؟ قول بده که قول بده همیشه حرف دلمون بهم بزنیم حرف اصلی دلمون؟
محمد:باشه قول میدم
نازنین:خب بگو گوش میدم خیلی مشتاقم  بشنوم
محمد:ببین من خیلی دوست دارم میخوام به همه دنیا بگم که تو مال من هستی دوست دارم راحت رفت آمد داشته باشیم میخوام ازاد باشیم دیگه خسته شدم از بس بخاطر حانوادت مخفی کاری کردیم
نازنین:محمد چرا نمیری سراصل مطلب؟
محمد:باشه میگم میخوام بیام خواستگاریت
نازنین:ببین محمد من خیلی دوست دارم اما میدونی باید درسامون تموم بشه بعد
محمد:باشه صبرمیکنم

22سالگی:
نازنین:سلام من این سمت خیابون هستم بیا اینور
محمد:باشه وایسا اومدم
نازنین درحالی که داشت به گذر او از خیابان نگاه میکرد  ناگهان دنیا به چشمش تیره شد انگار دنیا روی سرش داشت خراب میشد
او بدترین صحنه زدگیش را مشاهده میکرد صحنه ای که تمام امید و دلخوشی هایش به نا امیدی تبدیل شد صحنه ای که محمد داشت تمام قول هایش را زیر پا می گذاشت اون صحنه لحظه تصادف محمد بود.
به سرعت به طرفش دوید
پیکر بیجان وغرق در خونش را دربغل گرفت و...
نازنین:چشماتو باز کن تو به من قول دادی که تا اخر عمر پیشم بمونی قول دادی که هر دفعه  اومدی پیشم برام گل بیاری یادته؟ بهم قول دادی که روزای زوج بیای منوببینی نکنه یادت رفته؟بهم قول دادی که همیشه حرفای دلت بهم بگی پس چی شد؟
مگه نگفتی میخوام بیام خواستگاریت پس چی شد پشیمون شدی؟
یادته گفتی میخوام به همه دنیا بگم که من مال تو هستم خب بلند شو بلند شو به همه دنیا بگو که من مال  تو هستم فقط حرف بود؟
 اما دیگر دیر بود و او دیگر در این دنیا نبود نبود که بخواد به همه قول هاش عمل کنه وبه نازنین ثابت کنه که چقدر دوستش داشت
 نازنین:باشه بدقولی کن اما من هنوز سر قول هستم
 یادته منم قول دادم تا اخر عر پیشت باشم  بهت قول دادم که با تو بمیرم
باتمام بدفولی های محمد نازنین به قولش عمل کرد
او خودش را جلوی ماشین انداخت تا به قولش عمل کنه تا با اومرده باشد وتا آخر عمربا او باشد





طبقه بندی: جــمــلــه عــاشــقــونــه،  در هــــــــم ..، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1392/11/24 توسط * ALI *

دفتر عشـــق كه بسته شـد
دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونیكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوری تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
برای فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتی میگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازی عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نمیكنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــراغ ره تـاریكـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
دوسـت ندارم چشمای مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب میشه تصمیم تـــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلـــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تیر خـــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواین التماسرو
...............
.........
....
.





طبقه بندی: جــمــلــه عــاشــقــونــه،  شعرهای عشقولانه،  در هــــــــم ..، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 1392/09/16 توسط * ALI *

شبی از پشت یك تنهایی نمناك و بارانی، تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا كردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم

پس از یك جستجوی نقره ای دركوچه های آبی احساس

تورا از بین گل هایی كه در تنهایی ام رویید با حسرت جدا كردم

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی

دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها كردم

همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشمهایم را به روی اشكی از جنس غروب ساكت و نارنجی خورشید واكردم

نمیدانم چرا رفتی نمیدانم شاید خطا كردم

و تو بی آنكه فكر غربت چشمان من باشی

نمی دانم كجا تا كی برای چه ولی رفتی

و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت یك قلب دریایی ترك برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاكستری گم شد

و گنجشكی كه هر روز از كنار پنجره با مهربانی دانه بر میداشت

تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتنت دریاچه بغضی كرد

كسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

وبعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید

كسی از پشت قاب پنجره آرام وزیبا گفت:

تو هم در پاسخ این رفتن بگو در راه انتخابم خطا كردم

و من در حالتی ما بین اشك و حسرت و تردید

و من در اوج پاییزی ترین حالت یك دل میان غصه ای از جنس بغض كوچك یك ابر

نمیدانم چرا شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم..





طبقه بندی: جــمــلــه عــاشــقــونــه،  در هــــــــم ..، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1392/08/15 توسط * ALI *
ازم پرسید: به خاطر کی زنده هستی؟

با این که دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو ، بهش گفتم:
-
به خاطر هیچ کس

پرسید پس به خاطر چی زنده هستی؟

با اینکه دلم داد میزد به خاطر دل تو با بغض غمگین گفتم:
-
به خاطر هیچی

ازش پرسیدم پس تو به خاطر چی زنده هستی؟

در حالی اشک توی چشماش جمع شده بود گفت:
-
به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده است




طبقه بندی: در هــــــــم ..،  جــمــلــه عــاشــقــونــه، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 1392/07/27 توسط * ALI *

عشق و نفرت

جملاتی از وصیت‌نامه‌ی گابریل گارسیا مارکز با عنوان “نفرتم را بر یخ می نویسم”

…اگر ذره ئی زندگی به من عطا می‌ شد٬ جامه‌ ئی ساده به تن می کردم. به خورشید خیره می شدم و کالبدم و سپس روحم را عریان می‌ساختم.

…اگر دل در سینه ام همچنان می تپید تمامی نفرتم را بر قطعه ئی از یخ می‌نگاشتم و سپس طلوع خورشید را انتظار می کشیدم.

…اگر تکه ئی از زندگی ‌داشتم، نمی‌گذاشتم حتی یک روز از آن بگذرد بی‌آن که به مردمانی که دوستشان دارم نگویم که “عاشقتان هستم”، آن گونه که به همه ی مردان و زنان می‌گفتم که قلبم در سیطره ی محبت آن هاست.

…اگر تنها سهم کوچکی از زندگی در دستان من قرار می گرفت، در سایه‌سار عشق می‌آرمیدم، به انسان ها نشان می دادم که در اشتباه اند که گمان کنند وقتی پیر شدند دیگرنمی‌توانند دلدادگی کنند و عاشق باشند. آن ها نمی دانند زمانی پیر خواهند شد که دیگر نتوانند عاشق شوند!

…اگر می توانستم به هر کودکی دو بال هدیه می دادم و رهایش می کردم تا خود بال گشودن و پرواز را بیاموزند.

…به پیران می‌آموختم که مرگ نه با سالخوردگی که با نسیان از راه می‌رسد.

… آه انسان ها! از شما چه بسیار چیزها که آموخته‌ام؛ من یاد گرفته‌ام که همه می‌خواهند درقله ی کوه زندگی کنند، بی آنکه به خوشبختی آرمیده در دست خود نگاهی انداخته باشند.

…نیک آموخته‌ام که وقتی نوزادی برای نخستین بار مشت کوچک اش را دورانگشت زمخت پدر می فشارد٬ او را برای همیشه به دام خود می اندازد.

…دریافته ام که یک انسان تنها زمانی حق دارد به انسانی دیگر از بالا به پائین چشم بدوزد که ناگزیر باشد او را یاری رساند تا روی پای خود بایستد، نه بر او تسلط یابد.

…من از شما بسی چیزها آموخته ام و اما چه حاصل٬ که وقتی این ها را در جامه دانم می‌گذارم که در بستر مرگ خواهم بود.





طبقه بندی: جــمــلــه عــاشــقــونــه،  در هــــــــم ..، 
.: Weblog Themes By Pichak :.


(تعداد کل صفحات:9)      1   2   3   4   5   6   7   ...  

ALI SHARIFIAN --- علی شریفیان
قالب وبلاگقالب وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic